![]() |
![]() |
|
| پرسش مهر 6 و عدالت محوری_اراده در راه رسیدن به اسلامی دور از تحجر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 18:48 توسط محمد رحیمی |
|
|
طرح جدی «مظلومیت یهود» از مهمترین سیاستگذاری های فرهنگی و هنری امروز در تمدن جهودزده غرب است. همان گونه که مسلمانان در طول تاریخ ، شهیدان مظلوم خود را دارند و از حماسه آفرینی های عظیم ایشان نیرو می گیرند ، یهودیان نیز برای خود «هولوکاست» - یعنی ماجرای کذب قتل عام 6میلیون یهودی در اتاقهای گاز و سوزاندنشان در کوره های آدم سوزی - را ساخته اند! کارکرد هولوکاست به جهات سیاسی و فرهنگی شبیه سازی شده ای این چنین است ، با این تفاوت اساسی که هولوکاست آن گونه که یهودیان صهیونیستی چون اسپیلبرگ در فیلم «فهرست شیندلر» روایت می کند ، یکسره دروغین و تحریف شده است. صهیونیسم جهانی برای تثبیت هولوکاست ، اهمیت سیاسی فوق العاده ای قائل است و دقیقا از همین رو تنها نویسندگانی برنده نوبل می شوند که اراداتی خالصانه و صادقانه نسبت به صهیونیسم و ماجرای دروغین قتل عام 6میلیون یهودی ابراز داشته باشند. جایزه ادبی نوبل 2002میلادی ، به یک یهودی مجارستانی به نام «ایمر کرتس» داده شد. در خبرها آمده بود ، کرتس در آثارش به ارائه بازتابی از واقعیت یهودکشی نازیسم پرداخته است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 22:41 توسط محمد رحیمی |
|
|
این امر که هیتلر ضد یهود بود و آنان را آواره ساخت یک دروغ محض است که یهودیان تحت عنوان عقده هلو کاست Holocaust (ادم سوزی های هیتلر ) آن را پخش کردند تا توجه مردم را بسوی خود جلب نمایند و عوامل آلمان و سایر سرزمین ها را گناهکار معرفی کنند و از سوی دیگر اموال و سرمایه های ملل مختلف را بسوی خود بکشانند تاریخ نگاران درست کردار یهودیان را به مبارزه طلبیدند که دلایل قانع کننده ای برای این شایعات بیاورند اما آنان عاجز از چنین امری بودند همچنین "انجمن بررسی تاریخ" در لوس آنجلس اعلان نمود که حاضر است مبلغ پنجاه هزار دلار به کسی تقدیم کند که بتواند با ارائه دلیل متقن اثبات کند یهودیان در تنور های گازی هیتلر سوزانده شده اند اما چنین کسی هرگز یافت نشد با وجود آنکه "ویلیس کارتو " پیگری این امر را به عهده گرفت. و آنگاه که یهودیان از پراکندن این شایعات طرفی نبستند و سودی نصیب آنان نشد این مطلب را طرح کردند که دشمنی با یهود از دشمنی آلمان ها و سایرین با نژاد سامی ریشه میگیرد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 22:39 توسط محمد رحیمی |
|
تنها و تنها یک چیز می توان گفت : انّی حربٌ لمن حاربکم و سلمٌ لمن سالمکم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 22:38 توسط محمد رحیمی |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 11:46 توسط محمد رحیمی |
|
|
۲۲ بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران مبارکباد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 23:35 توسط محمد رحیمی |
|
|
نبرد حتی با خدا و مقابله با سنت های الهی وا می دارد. این حربه تنها وسیله ممکن برای هدایت حکام این ملت ها جهت اجرای برنامه ها و سیاست های ما می باشد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1384ساعت 0:40 توسط محمد رحیمی |
|
|
و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حياتبخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى گويند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 22:42 توسط محمد رحیمی |
|
|
در فقر و در غنا چشم ها زیبایند! -با عینک توقع چشمانتان را نپوشانید- محبت را از چشم ها مگیرید قلب ها را به چوبه عشق فلک نکنید معصومیتمان را بیایید بیایید که به درهمی نفروشیم! و من از بودنم به دنیایی احساس غرور میکنم غروری سرکش غروری جاودان غروری دوست داشتنی ... ... ... ... .......؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 18:51 توسط محمد رحیمی |
|
|
قصه فقر و بي عدالتي تا كجاي تاريخ بايد ادامه داشته باشه؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 18:40 توسط محمد رحیمی |
|
|
در ايامي هستيم(بهمن ماه) كه جامعه ما حركتي اجتماعي را براي مطلوبهايش انجام داد. يكي از اين آرمانها عدالت اجتماعي بود . آيا اين هدف و مقصد خوب است؟ با هم گفتگوي خانواده اي را گوش دهيم : مادر: بچه ها چندين هفته است گوشت نخورده اند . برنج هم نداريم . كفش جواد پاره شده است . صاحب خانه مي گويد پس اجاره ما چه شده است ؟ پدركه دردش در دل خودش است و از سختي اي كه به خانواده و فرزندانش مي گذرد آگاه است و رنج مي برد ،مي گويد: چه كنم زهرا. دست من به كارگري ساختمان بند بود ، كه آنهم كارش كساد شده ، چه ميتوانم بكنم ؟ مادر: بچه ها ، وقتي از مدرسه مي آيند، از لباس و كيف و وسايل دوستانشان مي گويند، از آنچه كه آنها در مدرسه مي خورند،پرتقال هاي درشت ،پسته ،بادام ...بچه ها مي گويند: مادر پس ما چي ؟ چرا ما نداريم ؟ سرما ، پاها و صورت و سينه مان را يخ و سرد مي كند و چشمهايمان آنچه را ميبيند كه از آن بهره اي نداريم . پدر: اي خدا فرجي كن . درست مي شود انشاء الله ،درست مي شود. ![]() آيا عدالت اجتماعي بد است ؟آيا بد است كه مادري دلسوز ، رنج نداري ،از او برداشته شود ؟ آيا خوب نيست كه همنوعان ما نيز شكمي سير و جايي براي زيستن داشته باشند؟ آيا خوب نيست كه نگاهان معصوم و خواهان يك طفل كه چيزي را ديده و خواسته ،با جواب مثبت روبرو شود؟ ايا بد است كه مردي ، رنج نداري را بردوش نكشد و غم خانواده اش جگر او را خونين نسازد ؟ مطمئنم همه شما دوستان معتقديد كه عدالت اجتماعي و توزيع حيات بخش ثروت ، از ضروريات است. حركت اجتماعي ما يكي از اركانش همين مهم بود . علاوه برآنكه اهداف ارزنده ديگري نيز از پايه هاي آن بود. تا چه حد به اهداف حركتمان رسيده ايم؟ آيا مي توان هدفهاي ارزشمند و خوب را همچون عدالت اجتماعي ناديده گرفت و به آن بي اعتنا بود؟ چه بايد بكنيم تا به اين مقصد با ارزش برسيم و رو به رشد رويم؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 16:2 توسط محمد رحیمی |
|
|
بررسی کتاب «مبانی معرفت شناسی نظریه عدالت اجتماعی»، سید علیرضا حسینی بهشتی، بقعه: 1378. این کتاب در 48 صفحه و دو بخش تدوین شده است. البته کتاب فاقد فهرست یا فصل بندی می باشد. در فصل نخست، صورت مساله عدالت بحث شده است و به موضوعاتی همچون گستره عدالت اجتماعی، مفاهیم عدالت اجتماعی، منزلت ان و معیارهایی که بر اساس ان عدالت را می خواهیم برپا کنیم می پردازد. در بخش دوم، مبانی معرفت شناسی عدالت و بررسی نظریات مطرح در میان فلاسفه سیاسی غرب در خصوص عدالت اجتماعی می آید. مفهوم عدالت پرسش مطرح این است که عدالت اجتماعی و جامعه مبتنی بر عدالت اجتماعی را چگونه تعریف کنیم؟ از نظر نویسنده، غالب پاسخ ها حول محور اعتدال، برابری فرصت ها، حقوق افراد و امکانات خواهد بود.دیدگاه های مارکسیستی و سوسیالیستی بر برابر بودن شرایط زندگی افراد که توزیع مجدد ثروت را می طلبد تاکید می کنند. برخی همچون رونالد دورکین، بر حقوق برابر افراد اصرار دارند؛ جان رالز، برابری فرصت ها را مطرح می کند؛ دیوید میلر از نظریه استحقاق دفاع می کند و... . حوزه های عدالت اجتماعی: نویسنده به حوزه های اقتصاد، سیاست و فرهنگ اشاره می کند. در بعد اقتصادی، اختلاف نظر های زیادی وجود دارد؛ آیا باید ثروت ها جمع شود و دوباره توزیع گردد و یا باید فرصته ای برابر وجود داشته باشد؟ آیا به هر کس باید مطابق توانش داد یا استحقاق مطرح است؟ آیا باید همه چیز دولتی باشد یا بخش خصوصی عدالت بیشتری را تامین می کند؟ در حوزه سیاست، چه برخوردی باید با اقلیت های مذهبی و قومی داشت؟ گستره آزادی آنها تا کجاست؟ سپس نویسنده ما را به تاریخ فلسفه مدونی که بدستمان رسیده است ارجاع می دهد و اینکه در فرهنگ های مختلف، باورهای متفاوتی در این زمینه وجود دارد. در فرهنگ یونان، بحث بر سر نوع فضایل بوده است. مثلا افلاطون چهار فضیلت خردمندی، شجاعت، اعتدال و میانه روی را معرفی می کند و عدالت را نوعی ارتباط هماهنگ و شکیل میان فضایل فوق می داند. انسان مدرن در دوره های پس از افلاطون، جهان بینی و معرفت شناسی متفاوتی پیدا کرد و دید متمایزی نسبت به جامعه و جایگاه فضیلت ها پیدا نمود. معیار یا معیارهای عدالت برخی قائل به گروهی از معیار ها هستند و برخی یک معیار را شرط می دانند. از جمله افرادی که به معیار های عدالت توجه کرده است، جان رالز است. که دو اصل آزادی و برابری فرصت ها را به عنوان اصول عدالت اجتماعی در نظر گرفته است. مطابق اصل اول، هرکس باید از حقی برابر مطابق با گسترده ترین نظام کلی آزادی های اساسی که با نظامی مشابه از آزادی ها برای همه سازگار باشد، برخوردار شود. و طبق اصل دوم، نابرابری های اجتماعی باید بگونه ای تنظیم شود که بیشترین منفعت را برای کم بهره ترین افراد در بر داشته باشد و مناصب و مشاغل، تحت شرایط مناسب و متناسب با نظام فرصت های برابر در دسترس همگان باشد. به باور رالز، از طریق یک قرارداد اجتماعی ضمنی می توان با تکیه بر این دو اصل، جامعه ای عادل ایجاد نمود. در واقع رالز، رویه قرار اجتماعی را برای اثبات اصول خود بکار می برد. او وضعیتی اولیه را که در آن جهل نسبت به وضعیت خود پس از ورود به اجتماع وجود دارد، طراحی می کند تا نظریه اش به لحاظ معرفت شناختی پذیرفتنی و عام و جهانشمول باشد. پیش فرض های او عبارتند از اینکه اولا در تصمیم گیری های عمومی در عرصه سیاست و اجتماع به عقل عمومی و عقلانیت جمعی تکیه شود و دوما، انسان ها با استفاده از اصل نا کجا و جهل به وضعیت خود، می توانند به اصول عام دست یابند. شخص دیگری که به معیار عدالت توجه نموده است، مایکل والزر است. که در 1983، نظریه ای به نام قلمروهای عدالت ارائه نمود. به نظر او اصول واحد و مشترکی برای عدالت وجود ندارد بلکه در هر قلمرو مانند قلمروهای قدرت، شان و منزلت، خانواده، آموزش و پرورش و غیره، اصول و معیارهای خاصی حاکم است که در قلمروهای دیگر نیست. فهم مشترک ما از خیر اجتماعی در هر قلمرو، تعیین کننده حدود و ثغور آن است.از این دیدگاه، ملاک ها و معیار ها، وابسته به فرهنگ خاص هستند نه عام و جهانشمول. لذل شعار والزر عبارت است از: عدالت، اینجا و حالا. جایگاه مفهوم برابری در نظریات عدالت اجتماعی نیز بحثی قابل توجه است که بایستی بدان توجه نمود.و نسبت ان را با ازادی دریافت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 20:21 توسط محمد رحیمی |
|
|
احمدینژاد: چشمها را باید شست محمود احمدی نژاد رئیس جمهور تصریح کرد: هنر را در خدمت عدالت و مهرورزی، خدا پرستی و انسان دوستی در آوردن، هنر بزرگتری است که مردان و زنان باطن بین و طبعهای لطیف تری میطلبد. شما را به زیبایی سوگند میدهم که برای چنین هنری، هرچه هنر دارید به خرج دهید و حق هنرمندی خود را که امانت خداوند در نزد شماست ادا کنید. هر دو گروه در یک نقطه به تفاهم رسیده اند که با حذف حقیقت، فضیلت و عدالت، از عرصه زندگی و جهان بینی انسان، از زیبایی نیاز به جز لفظی مبهم و کشدار باقی نخواهد ماند. قطع ارتباط میان حقیقت و زیبایی همه تناسبها، هماهنگیها و اندازهها را در هم میریزد و از طرفی در تاریخ هنر انسانی نیز هرگاه هنر به ابزاری علیه عدالت و فضیلت فروکاسته شد؛ درخشش و جاذبه و شکوه خود را از دست داد و هم بدین سبب بوده است که هنرمندان که به هنر خیانت کرده و زرخرید این و آن شدند و گوهر استعداد خود را به پای سفلگان ریختند، بتدریج با مفهوم زیبایی، بیگانه شدند و در تصنع و تکلف فرو غلتیدند و هنر ماندگاری از خود به جای نگذاشتند. اگر حکیمان الهی، هرچه عمیق تر شدن درک زیبایی شناختی را منوط به تهذیب نفس و تلطیف روح میکردند، جز از آن جهت نبوده است که برای رسیدن به منابع هنر و نیل به مقام استحقاق درک زیباییها، هنرمند باید با حقیقت، فضیلت و عدالت بیعت کند و نمیتواند راهش را از این مسیر کج کرده و بی تفاوت بگذرد. اگر جمال حقیقی و منشاء همه زیباییها، خداوند است پس چگونه میتوان پشت به خداوند ایستاد و زیبایی آفرید و اگر نمیتوان زیبایی را از فضیلت خواهی و عدالت طلبی تفکیک کرد، پس چگونه میتوان پشت به مردم ایستاد و هنر آفرید؟ زیبایی شناسی و هنر، دو سر دارد؛ یک سر آن مخاطبان هنر یعنی مردمند. اگر از مردم و از انسان سخن به میان آمد و اگر از نسبت هنر و زیبایی شناسی با عدالت و فضیلت سخن گفتیم، خوب است که اضافه کنیم گرچه از لحاظ تکنیک، جز به زیبایی مقید نمیتواند باشد، اما از لحاظ تاثیر انسانی و اجتماعی اش، نمیتوان ارتباط زیبایی شناسی را با انسان شناسی و مردم شناسی قطع کرد؛ زیرا هنر، تنها یک وسیله نیست که هدف آن التذاذ شخصی هنرمند باشد، بلکه در عین حال، یک دعوت نیز هست. دعوت به زیبایی و حقیقت یا فضیلتی که منشاء آن زیبایی است و اگر از هنر متعهد، هنر دینی و هنر اخلاقی یا هنر انقلابی سخن میرود، نه به مفهوم نفی تکنیک زیبایی شناسانه هنر و در جهت خشکاندن چشمه خلاقیت هنرمند، بلکه در جهت انسانی تر کردن هنر و نقب زدن به منشاء همه زیباییها و متصل شدن دوباره به حقیقت، فضیلت و عدالت است. اینک با تشکر از برگزار کنندگان این نشست و اندیشمندان و هنرمندان عزیزی که گردهم آمده اند تا در باب زیبایی و هنر بزرگ درک زیبایی با یکدیگر تبادل نظر کنند، از آن برادران و خواهران محترم میخواهد که در باب نسبت هنر و عدالت اجتماعی و نسبت هنر با مهرورزی و انسان دوستی بیندیشند و اظهارنظر کنند. اگر گفتیم هنرمندی که پشت به خداوند بایستد، هنرش نمیتواند ملکوتی و حیات بخش و عمیقا موثر باشد، اینک اضافه میکنیم که هنرمند پشت به مردم و بی تفاوت به حقوق و سرنوشت انان نیز، نمیتواند عمیقا زیبایی شناس باشد. عرفان و هنر اگرچه اموری ذاتا غیر انتفاعی باشند، اما اگر پیامبران الهی که هنرمندترینها بودند و با منبع عشق و زیبایی در تماس مستقیم قرار داشتند، عشق به خداوند و جمال شناسی حقیقی را با عشق به مردم و گسترش زیباییها در میان خلق مرتبط کردند، پس هیچ هنرمندی نمیتواند عاشق نباشد و نمیتواند عشق به مردم را با عشق به خداوند گره نزند. هنر را در خدمت عدالت و مهرورزی، در خدمت خدا پرستی و انسان دوستی در آوردن خود هنر بزرگتری است که مردان و زنان باطن بین و طبعهای لطیف تری میطلبد. شما را به زیبایی سوگند میدهم که برای چنین هنری، هرچه هنر دارید به خرج دهید و حق هنرمندی خود را که امانت خداوند در نزد شماست ادا کنید. دست همه هنرمندان عاشق و خداپرستان مردم دوست و روندگان طریق مهرورزی و عدالت خواهی را میبوسم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 11:58 توسط محمد رحیمی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 19:18 توسط محمد رحیمی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 18:27 توسط محمد رحیمی |
|
|
اجراى احكام و اصول سياسى اسلام، هدف اصلى نظريهپردازىهاى سياسى است. تأملات نظرى درباره مفاهيمى چون عدالت، آزادى، برابرى، جامعه مدنى و ... هنگامى مورد قبول و مؤثر واقع مىشود كه با در نظر گرفتن شرايط اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى جامعه، زمينههاى اجرا و عملى شدن بيشترى براى آنها فراهم شود. بىترديد، هدف از توليد علم و نظريهپردازى در جامعه كنونى ايران، رفع مشكلات نظرى براى شفاف شدن مسير عمل است. پژوهش حاضر نيز به بيان شاخصها و ابعاد عينىتر عدالت اجتماعى براى بالا بردن توان عملى و اجرايى آن در جامعه مىپردازد. وقتى تصوير ذهنى كارگزاران از عدالت اجتماعى شفافتر گردد، مىتوان به تحقق عدالت در جامعه اميدوار شد. مفهوم و ابعاد عدالت اجتماعى
برابرى و مساوات
برابرى از مهمترين ابعاد و بلكه اصلىترين معناى عدالت است. معناى برابرى اين است كه همه افراد صرف نظر از مليت، جنس، نژاد و مذهب، در إزاى كار انجام شده از حق برابر به منظور استفاده از نعمتهاى مادى و معنوى موجود در جامعه برخوردار باشند.2 مبناى برابرى اين است كه: «انسانها به حسب گوهر و ذات برابرند... و از اين نظر، دو گونه يا چند گونه آفريده نشدهاند».3 يا به فرمايش رسول اكرمصلى الله عليه وآله: «الناس كأسنان المشط؛4 مردم مثل دانههاى شانه هستند». اما آيا برابرى ذاتى انسانها سبب برابرى آنها در همه زمينهها مىباشد؟ و آيا تفاوت استعدادها و شايستگىهاى افراد باعث نابرابرى آنها با سايرين نمىشود؟ قانونمندى
قانون مجموعه مقرراتى است كه براى استقرار نظم در جامعه وضع مىگردد. كارويژه اصلى قانون، تعيين شيوههاى صحيح رفتار اجتماعى است و به اجبار از افراد مىخواهد مطابق قانون رفتار كنند. طبق اصول جامعه شناختى، فردى بهنجار تلقى مىشود كه طبق قوانين جامعه رفتار نمايد. اما آيا متابعت از هر قانونى سبب متصف شدن افراد به صفت عدالت مىگردد؟ اعطاى حقوق
منظور از حق، امتياز و نصيب بالقوهاى است كه براى شخص در نظر گرفته شده و بر اساس آن، او اجازه و اختيار ايجاد چيزى را دارد يا آثارى از عمل او رفع شده و يا اولويتى براى او در قبال ديگران در نظر گرفته شده است و به موجب اعتبار اين حق براى او، ديگران موظفاند اين شئون را محترم بشمارند و آثار تصرف او را بپذيرند.9 توازن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 18:53 توسط محمد رحیمی |
|
|
عدالت موعود و يا به بيان ديگر عدالتي كه وعدة تحقق آن در زمان ظهور امام مهدي(ع) داده شده، از نظر دامنه، گستره و ژرفا بيهمتاست و درست به همين دليل است كه حكومتهاي بشري از ايجاد نظام عادلانهاي مشابه آنچه در عصر موعود، محقق خواهد شد عاجزند. 1. دامنة عدالت موعود 1-1. عدالت در رابطة انسان با خدا 2-1. عدالت در رابطة انسان با خود در روايت ديگري از امام علي(ع) تصريح شده كه در زمان ظهور امام مهدي(ع) عدالت بر جهان درون انسانها نيز حاكم ميشود و همه به صلاح و رستگاري روي ميآورند: 3-1. عدالت در رابطة انسان با ديگران
2. گسترة عدالت موعود 1-2. جهانشمولي
2-2. همه جانبهنگري 1-2-2. عدالت فرهنگي و آموزشي 2-2-2. عدالت قضايي 3-2-2. عدالت اقتصادي . ژرفاي عدالت موعود عدالت مهدوي نه تنها نمودهاي مختلف روابط اجتماعي را تحت تأثير قرار داده و روابط فرهنگي، آموزشي، حقوقي، قضايي و اقتصادي جوامع انساني را عادلانه ميسازد، بلكه بر روابط فردي مردم نيز تأثير گذاشته و تا اندرونيترين و شخصيترين روابط مردم نيز نفوذ ميكند؛ كاري كه از عهدة هيچ نظام سياسي، اجتماعي ساخته نيست. 4. اهداف عدالت موعود ابراهيم شفيعي سروستاني پينوشتها :
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 1:57 توسط محمد رحیمی |
|
|
حقوق متقابل مردم و حکومت از ديدگاه امام علی (ع)در نهج البلاغه به وفور يافت مي شود.
کسي که محق است مي تواند اعتراض و انتقاد کند، بپرسد و استيضاح نمايد. مواجهه امام علي (ع) بامردم مواجهه محقانه است. علي (ع) علاوه بر تأکيد بر حق مردم، آنها را براي پرسش و مطالبه حقوقشان از حکومتها تشويق مي نمايد. اين درسي است که امام علي به دولتها و حکومتهاي پس از خودش وبه رهبران حکومتها و دولتها مي دهد. پرسيدن از حکومتها درحکومت علوي عيب نيست بلکه هنر است. علي (ع) کسي را به خاطر انتقاد از حکومت تعقيب، تبعيد و زنداني نکرد. علي مصداق جوانمردي در برخورد بامخالفانش بود او حتي يک لحظه هيچ مخالفي را زنداني نکرد. نمونه اش اين است که يکي از مارقين رودرروي امام علي (ع) خطاب به او مي گويد: قاتله الله کافرا. خدا او را بکشد در حاليکه کافر است. اما علي هرگز او را ومنتقدان زبانيش رامحدود، محکوم و زنداني نکرد. خط قرمز در حکومت علوي مبارزه مسلحانه است نه مبارزه زباني وانواع ديگر مبارزه. ببينيد ما کجا هستيم وعلي کجا؟ منطق علوي در برابر منطق اموي است. معاويه با زور اسلحه و اجبار و اعدام مخالفانش را خفه کرد اما منطق منطق علي منطق عقلاني و استدلالي است و منتقدانش در کوفه باآزادي کامل زندگي مي کردند و از امنيت کامل برخوردار بودند. يکي از بزرگترين ارزشها در حکومت علوي برخورد جوانمردانه با مخالفان است. پاسخ مخالفان به زنجير کشيدن و زنداني کردن آنها نيست. نکته سوم اين است که ملت موظف است رهبر و دولت و حکومت خود را نصيحت کند. نصيحت يعني خيرخواهي. در زمان معاصر بجاي نصيحت، انتقاد را استفاده مي کنند. انتقاد يعني نقد و بررسي خردمندانه مسائل. علي (ع) در خطبه 216 نهج البلاغه مي فرمايد عليکم بالتنا صح في ذالک يعني هم مردم بايد رهبر را نصيحت کنند هم رهبر مردم را نصيحت کند. امام علي (ع) در خطبه 34 نهج البلاغه مي فرمايد وظيفه مردم اين است که رهبر را بصورت علني و غير علني نصيحت کنند. مافکر مي کنيم که ما بايد رهبر را محرمانه نصيحت کنيم تا دشمن سوء استفاده ننمايد اما امام علي (ع) مي فرمايد مگر حکومت کردن محرمانه است که مردم آنرا غير علني و محرمانه نصيحت کنند. امام علي (ع) به ما مي آموزد که بايد رهبرانتان را بصورت علني نصيحت کنيد.
نقل از هفته نامه گرگان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 1:6 توسط محمد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نماند در جهان یک نفس کافر
شود عدل حقیقی جمله ظاهر |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت امام علی(ع) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|